حالم خوب شده بود.اعتماد به نفسم بالا رفته بود.دوسش داشتم با این که همیشه از این جور افراد متنفر بودم. دقیقاً نقطه مقابل من بود. با عقاید مزخرف.ولی با این حال دوسش داشتم. اولش شرایطی که من میخواستم داشت اما به مرور زمان وقتی که با اخلاقش آشنا شدم دیدم هیچ نقطه اشتراکی با هم نداریم.
به هم زدیم.
دلم براش تنگ شده. چرا ایجوری شد.کاش اصلاً نمیدیدمش.
برچسب:
نویسنده: سارا صمیمی
برچسب:
نویسنده: سارا صمیمی
برچسب:
نویسنده: سارا صمیمی
برچسب:
نویسنده: سارا صمیمی
برچسب:
نویسنده: سارا صمیمی
بهم رسوندیش.ولی اون فرق کرده.حس .میگه دوسم داره میگه عاشفمه ولی رفتارش یه جور دیگه هست.امروز قراره با هم کنسرت بریم کنسرت.ولی هنوز نیومده.حتی بهم زنگ هم نزده.خدایا یعنی من به زور ازت گرفتمش.بازم تنها شدم و تورو کنارم حس کردم.ببحشید.خجالت میکشم باهات صحبت کنم.
برچسب:
نویسنده: سارا صمیمی
برچسب:
نویسنده: سارا صمیمی
برچسب:
نویسنده: سارا صمیمی